فصلنامه مرمت، سال دوم، شماره نوزدهم، پاييز 1386.
مثل خيليهاي ديگر منهم هنوز با خودم كلنجار ميروم كه هجرت دكتر شيرازي را باور كنم. آنقدر چهره آرام و متبسم او در خاطرم پررنگ است كه نه به گمانم به اين زودي محو شود. لازم نيست از دكتر شيرازي يك اسطوره بسازيم. شناسايي ابعاد مختلف شخصيت او ميتواند به ما درس زندگي و انسان شدن بياموزد. بهراستي چه ويژگيها و عواملي در وي وجود داشت كه باعث شد وي هزاران نفر دوستدار و دعاگو داشته باشد؟ به عنوان يك دوست و همكاري كه در طي بيش از دو دهه گاه بيشتر و گاه كمتر با وي محشور بوده بعضي از اين خصوصيات را با خودم مرور ميكنم.
از نظر علمي، دكتر در زمينه مرمت استاد بيبديلي بود. اگر ادعا كنيم كه تقريباً تمامي كساني كه تا چندي قبل دست اندركار مرمت آثار فرهنگي اين كشور بودهاند يا در كلاس و يا در كارگاه، شاگردي دكتر شيرازي را كردهاند. گزافه نگفتهايم . جايگاه علمي وي آنقدر شاخص بود كه در بسياري از اتفاقات علمي و پژوهشي از قبيل همايشها وكنگرهها ومسابقههاي معماري نام وي ديده ميشد.
بر خلاف بسياري از اساتيد كه با بالا رفتن سن بتدريج از كتاب و مطالعه فاصله ميگيرند به خوبي اطلاع دارم كه تا آخرين لحظات عمر عزيزش عادت به مطالعه و نگارش و ترجمه را رها نكرد. دانش او در زمينههاي ويژه، تخصصاش كاملاً بارز بود. بدون شك اشراف او به زبان انگليسي و ايتاليايي و آشنايي با زبان فرانسه و عربي ابزار مناسبي براي موفقيت در اين زمينه بوده است.
دكتر شيرازي معلم بود و معلمي را دوست ميداشت. آنقدر كه حتي كلاس درس را به اداره كشانده بود. نميدانم آيا ميسر است آماري از دانشجوياني كه با وي رساله كارشناسي ارشد و يا دكتري گذراندهاند، را تهيه كرد يا خير. قدر مسلم شاگردان زيادي را در حالي تعليم ميداد كه هيچگونه مابازاء مادي برايش نداشت. به خاطر دارم كه يكي دو بار در گپهاي دوستانه در مسير راه خانه با لبخند پيشنهاد ميكرد كه اگر ميتواني راهنمايي رساله چند نفر از اين جوانها را تو بپذير.
خصلت معلمي به گونه ديگري نيز در وي متجلي بود. دكتر بخل علمي نداشت. آنچه را ميدانست در طبق اخلاص با شاگردان و همكارانش در ميان ميگذاشت. از سالهاي دور و در جريان بعضي از مجامع بين المللي فرهنگي دريافتم كه وي را به عنوان يك كارشناس بينالمللي در مجامع جهاني ميشناسند. در لوزان سوييس در حاشيه نشست عمومي ايكوموس به محض معرفي و حال و احوال با پروفسور لومر بلژيكي اولين جمله اش احوالپرسي از دكتر شيرازي بود. يونسكو وي را به خوبي ميشناخت و گاه و بيگاه امور كارشناسي بين المللي از وي درخواست ميشد.
جداي از ويژگيهاي علمي، خصلت فرهنگي وي بعد ديگري است كه تاثير بنيادي در زندگي وي داشت. وي موفق شده بود اين ويژگي را در بدنه مديريتي و كارشناسي ميراث نيز تزريق كند. افرادي را بپرواند كه نان به نرخ روز نخورند و به اصل خودباوري و صيانت از ارزشهاي فرهنگي پاي بفشارند و دغدغه امروز و فرداي ايران اسلامي راداشته باشند، و در اين زمينه انصافاً موفق بود. در طول مدت زمان كوتاهي كه اينجانب توفيق خدمتگذاري در سازمان ميراث فرهنگي كشور را داشتم با قريب يكصد نفر كارشناس روبرو بودم كه درد فرهنگ مملكت را داشتند و پا فشاري بر اصول نانوشته اين حمايت، گاه آنها را به نفي بلد و مغضوب مقامات قرار گرفتن نيز ميكشاند و هنوز مردانه ميايستادند. بايد شانه آنها را بوسيد.
در زمره خصوصيات فردي دكتر، حسن خلق و سلوك بامردم بود. سعه صدر او باعث شده بود كه اقشار متعدد از جوانها گرد او جمع شوند. آرامش و طماٌنينه او جاذبه بي نظيري در او بوجود آورده بود. اين روحيه باعث ميشد كه اطرافيان با انگيزه و در حد توان، در كنار و با زير نظر او با نشاط تلاش كنند.
در طي سالهاي طولاني بخاطر ندارم كه از منفعت و حقوق مالي خود صحبتي به ميان آورده باشد. آنچنان اهداف بلندي در زندگي خود داشت كه با ماديات مجال اظهار وجود نميداد. ساده مي پوشيد و ساده ميزيست. ريشه اين خلق و خو و سعه صدر و حسن سلوك را بايد در جا ديگري جستجو كرد. همه ميدانند كه دكتر به لحاظ اصل و نسب خانوادگي از امتياز ويژهاي برخوردار بود. جد بزرگوار ايشان جناب ميرزاي شيرازي شخصيتي جهاني بود و پدر بزرگوار ايشان نيز روحاني جليل القدر و درس آموخته حوزه نجف بود و مزار وي در كنار مزار جناب ميرزاي بزرگ در جوار حرم امير المومنين عليه السلام در نجف اشرف است. زيارت مزار اين بزرگواران در نجف اشرف مديون دكتر شيرازي هستم.
جداي از ريشه خانوادگي، دكتر شيرازي دين باور و مقيد به رعايت دستورات ديني بود. بدون شك خانواده محترم وي ميدانند كه دكتر تا چه حد مقيد به انجام مستحبات بود. گمان من بر اينست كه در اين زمينه توفيقات زيادي داشت و البته به ياد ندارم كه هيچگاه تظاهر به اين امر داشته باشد. يك نمونه كوچك آن از سفري كه بيش از بيست سال پيش به رم براي شركت در كنفرانس عمومي ايكروم داشتم به يادم هست . در مجال فشردهاي كه براي بازديد از آثار شهر فراهم بود مجال برگشتن به هتل نبود. در ميانه روز روي پله هاي يكي از كليساهاي بزرگ در وسط شهر به نماز ايستاد تا ما هم تشويق به نماز بايستيم. وقتي در غياب از اخوي بزرگ خود حضرت آيت الله سيدرضي شيرازي نام ميبرد مقيد بود نهايت احترام را بكار ببرد. ايشان را «آقا» ميناميد و البته ميدانيم كه ايشان از اعاظم روحانيون و اساتيد بزرگ فلسفه در تهران هستند خدا عمرپر بركت ايشان را طولاني گرداند.
بدون شك بخشي از توفيقات دكتر را بايد مرهون خانواده اش دانست. به ندرت در مورد مسائل خصوصي خود صحبت ميكرد. فقط گاهي در مسير بازگشت به خانه از سرچشمه و يا از دانشگاه و حال و احوال از بچهها، كه به مناسبتي هم دانشگاهي بودن يكي از فرزندان دكتر با يكي از فرزندان من بهانهاي براي چند جمله گفتگو فراهم ميآمد.آنچنان در مورد فرزندانش خدا را شاكر بود و سخن ميگفت كه من كمتر شنيدهام، وي با خوشحالي تمام از تدين فرزندانش حرف ميزد و از اينكه خوب و بي دردسر مشغول تحصيل اند. از توفيقات آنها خوشحال بود و ناگفته پيدا بود كه با توجه به مشغلهاي كه دكتر داشت در امر مهم تربيت فرزندان، مادرشان سهم عمدهاي را بعهده داشته و دكتر از بابت اين نعمت خدا را شاكر بود.
حسب پيشنهاد دكتر و دستور حضرت آيت الله سيد رضي توفيق حاصل شد تا در نجف رولوة مدرسه و مزار جناب آقاي ميرزاي شيرازي را تهيه كنيم و همراه مدارك تصويري جهت تهيه طرح مرمت و بازسازي تقديم ايشان كنيم . دوست داشت مدرسه و مزار پدري را خود طراحي و بر مرمت آن نظارت كند و من هم آرزومند كه سفري در معيت ايشان به زادگاه وي، نجف اشرف داشته باشم و درسي بگيرم. دريغا اين توفيق عايد نشد. نمي دانم چگونه خواهم توانست يكبار ديگر در چهرة سيد علي بحرالعلوم امام جماعت جوان جامع طوسي در نجف كه همشيره زاده ايشان است و چهره اش مرا هر بار به ياد دكتر مي انداخت نگاه كنم. راستي اگر او را ديدم به او چه بگويم؟
آنچه آمد بخشي از ابعاد شخصيتي دكتر شيرازي است باور من بر اينست كه رفتار او در علم اندوزي، معلمي، تعهد فرهنگي، دين باوري و دين داري و جايگزيني ارزشهاي معنوي بجاي ماديات هر كدام اصولي است براي ما و ديگران كه از آن الگو بگيريم و به زندگي خود معنا ببخشيم. روحش شاد.